بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  اس ام اس  
آیا فكر می‌كنید بی‌عرضه هستید؟ فكر می‌كنید به درد هیچ كاری نمی‌خورید؟ فكر می‌كنید بی‌مصرف هستید؟ به خدا درست فكر می‌كنید
  سخن بزرگان  
اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است(شوپنهاور)
  لطیفه  
به غضنفر میگن : وبا اومده . میگه : چیچی آورده ؟!

آگهی



تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 25601
رامسینا
در این دنیای نامردان٬ که مردانش عصا از کور میدزدند٬ من خوش باور نادان ٬ محبت آرزو کردم
zendegi....

زندگی هیچ نبود،

و به آسانی یک گریه گذشت.

کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.

تا که در رویاها

همه دار و ندارش،

قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش

همه را بی منت، به عروسک بخشد

                       غافل از آینده.

***

زندگی فلسفه ای بیش نبود

که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود

و محبت، افسوس.

من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود

و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم

و تو آن عصیانگر،

که نماد همه خوبان شده بود!!

و سخن از غم یاران می گفت

واپسین لحظه دیدار عجیب

خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی

و سخن از رفتن،

سخن از بی مهری!!

تو که خود می گفتی

خسته از هرچه نصیحت شده ای.

***

حیف از بازی ایام، 

 دریغ از تکرار.


دیوانگی و عشق


زمان های قدیم
٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود.

 

 

 فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.


ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!


دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!


چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد
٬‌ همه قبول کردند.


دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد:

 یک٬  دو٬  سه٬  !

 

همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.


نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.


خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.


اصالت به میان ابر ها رفت.


هوس به مرکز زمین راه افتاد.


دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت
٬ به اعماق دریا رفت.


طمع داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.


حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.


آرام آرام همه قایم شده بودند و


دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه
٬ هفتادو چهار٬ 


اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.


تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.


دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد
٬ که عشق رفت

 

 وسط یک دسته گل رز آرام نشت.


دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام 


همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.


بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.


دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و

 

 آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.


دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه گل از درخت کند

 

و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.


صدای ناله ای بلند شد.

 

 

 

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود

 

 و از بین انگشتانش خون می ریخت.


شاخهء درخت
٬ چشمان عشق را کور کرده بود.


دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت


حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟


عشق جواب داد: مهم نیست دوست من
٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬

 

فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.


همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.


و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به

 

 احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند 


,.,.,.,----.,.,.,.,.,.

نامه ای از ویکتور هوگو ... 

قبل از هر چیز برایت آرزو 
میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...


در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

پاسخ داد:

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

که از حال غافل مي شوند

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

سپس من پرسيدم..

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

ولي مي توانند

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد:

 فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي همیشه

 


,,..

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

 در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

این ادب اصیلمان است:

  نجابت

  قدرت

  احترام

  مهربانی

  خوشرویی

 هم وطن ایرانی من ، ایرانی اصیل بمان

 


صفحه قبل 1-10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21-30 صفحه بعد

مطالب  81 تا 85 از تعداد کل 517 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
ramsina

 
 

نام حقیقی :  ramin rad
تاریخ تولد : ----/--/--
موقعیت : ایران - تهران -
جنسیت : مرد

 
ارسال پیام
آگهی



طالع بینی خانه | قوانین
  ramsina.
بازیابی کلمه عبور | عضویت